على اصغر ظهيرى

138

كشكول اهل بيت (ع) (فارسى)

رسالتم ، من فرزند آن كسى هستم كه فرشتگان بر او درود فرستادند . . . . معاويه نتوانست دشمنى خود را پنهان كند ، بنابراين فرياد زد : يا حَسَن عَلَيكَ بالرُّطبِ فَانْعَتْهُ لنا يعنى خرما را داشته باش و از خواص آن براى ما بگو . حضرت كلام خود را قطع كرد و فرمود : باد خرما را بار ور مىكند ، آفتاب درشتش مىكند ، مهتاب رنگش مىدهد ، گرما مىپزدش و شب خشكش مىكند . و سپس به سخنان قبل برگشت و ادامه داد كه : من پسر آن كسى هستم كه مستجاب الدعوه بود ، من پسر كسى هستم كه قريش ناگزير به كرنش او شدند . . . معاويه دوباره فرياد زد : اى حسن ! گمان مىكنم نفْست تو را به خلافت مىكشاند ؟ حضرت فرمود : واى بر تو اى معاويه ! انَّما الْخَلِيفَةُ مَنْ سارَ بِسِيْرَةِ رَسُولِ اللّهِ و عَمِلَ بِطاعَةِ اللّهِ وَ لَعَمْرى ! انّا لَأَعْلامُ الْهُدى و مَنارُ التُّقى « خليفه آن كسى است كه به روش پيامبر رفتار و عمل به اطاعت خدا كند ، به جان خودم سوگند ! ما نشانه‌هاى هدايت ، و فانوس پرهيزگارى هستيم . » اما تو اى معاويه ! از كسانى هستى كه سنّت‌ها را ميرانده و بدعت‌ها را بر پا كرده‌اى و بندگان خدا را دستاويز قرار داده و دين خدا را بازيچه خويش نموده‌اى . چه قدر بى ارزش است موقعيتى كه تو در آن قرار دارى ! چه اندك زيستى ، ولى پى آمدهايش بر گرده‌ات باقى مانده است . در اين هنگام معاويه از بيم اين كه مردم به امام دلبسته شوند گفت : اى ابا محمّد ! فرود آى كه همانكه گفتى كافى است و اين گونه مانع ادامه سخن حضرت شد . « 1 » صبر ديوانه شده از صبرت اى زغمهاى تو خون بر دل خاك * پنجهء صبر گريبان زده چاك صبر ديوانه شده از صبرت * حلم خون خورده كنار قبرت

--> ( 1 ) - همان .